|
چکیده
|
نظریۀ «اسفار اربعه» که به موضوع مهم حرکت و تغییر در سیر و سلوک عرفانی می پردازد علاوه بر برخی حکایات در شعر فارسی در اشعار و غزلیات فارسی نیز به صورت گسترده مورد توجه شاعران عارف بوده است. اسفار اربعه از دیدگاه حکمت و عرفان در چهار مرحله اتفاق می افتد: 1. ترک خلق(ظاهر) به سمت حق(باطن) 2. سیر در حق با حق 3. بازگشت به خلق با حق 4. سیر در خلق با حق. شاعران عارف این چهار سفر را در اشعار تغزلی خود و با زبان شعر بدین صورت به تصویر کشیده-اند: 1. ترک ایمان(دین/زهد)، علم و عقل(به عنوان سه مظهر اصلی ظاهربینی و ظاهرپرستی) 2. درک کفر(نشانۀ عشق و باطن-بینی) 3. درک قلندری و رندی 4. درک رسالت و ولایت. این مراحل یا وادیهای سفر با زبان رمز و استعاره و تمثیل(مانند مسجد، میخانه، خرقه، باده، محراب و ابرو...) بیان شده اند به طوری که خوانندگان این اشعار ممکن است در فهم و تفهیم آنها دچار سوءبرداشت شوند و از معانی رمزی و استعاری آنها غافل گردند. مطالعۀ تطبیقی میان مباحث معرفتی و اشعار تغزلی و نیز پژوهش در زمینۀ رمزگشایی از تعابیر و اصطلاحات عرفانی می تواند فصلی نو در مباحث ادبی و عرفانی برگشاید و اشعار تغزلی را در سطوح معرفتی و الهی ارجمندتر سازد.
|