|
عنوان
|
جلوه جادوانه معشوق در گستره اشعار غنایی ادب فارسی
|
|
نوع پژوهش
|
مقاله چاپ شده
|
|
کلیدواژهها
|
معشوق، افسون، جادو، زلف، غمزه
|
|
چکیده
|
درون مایه اصلی غزل، عشق است. به طوری که اگر این موتیف رایج از ساختار غزل حذف شود، به قالبی بی روح بدل می گردد و مخاطبی نخواهد داشت. وقتی صحبت از غزل و اشعار غنایی است، عاشق و معشوق دو عنصر تفکیک ناپذیر آن اند. در این میان، به ویژه، نقش و حضور معشوق در مقام قهرمان اصلی غزل انکارناپذیر است. هنر اصلی معشوق، حد اعلای جلوه گری و دلبری و دلربایی با بهره گیری از تمام ظرفیت های وجودی خویش است. یکی از این ظرفیت های ذاتی معشوق برای تاثیر در عاشق، نیروی رازآمیز جادوانه اوست. در این جایگاه، معشوق، آن جادوزن مرتبط با جادوی سیاه و منفور و مرگ ارزان نیست؛ بلکه حسن مطلق و زیبایی محض است که سرشت اغواگری و دست یازی به افسون و جادو، بر جذابیت رازآلود او می افزاید. بدین ترتیب، معشوق با به نمایش گذاشتن زیبایی های ظاهری خود چون چشم و ابرو و خط و خال و غمزه و زلف که با افسونگری و نیروی جادویی و عناصر و اعمال جادوان چون چشم بندی و خواب بندی و زبان بندی در پیوند است، در عرصه ادبیات زنجیره معنایی جدیدی می آفریند، عنان اختیار عاشق را با قدرت بیشتری بر دست می گیرد و غنای ذاتی خود را در تسلط بر وجود عاشق، توانمندتر به تصویر می کشد.
|
|
پژوهشگران
|
رحمان مشتاق مهر (نفر اول)، فریبا عظیم زاده جوادی (نفر دوم)
|